|
بعد از عمری کلاس و درس و مدرسه تصمیم به زندگی به شیوه "حیات وحش"گرفتیم.
عصر ها که یک گله طاووس از جنگل پشت ویلا می آن کنار پنجره های پشتی و میشه گفت صدامون می کنند. من توی باغ پرندگان اصفهان طاووس های قشنگی دیده بودم اما اینها محشرن،تا حالا صداشون رو شنیدید؟مثل صدای گربه است( انگار همه زیباییها یک جا جمع نمی شه)ما هم براشون صداهای عجیب غریب در می آریم.برنامه داریم باهاشون. ...گاو های وحشی ،فیل،همه رقم حیوون داریم. من که وج شدم رفت.باورتون می شه ده روزه گوشت نخوردم. غذام شده آناناس و انبه. البته انبه ها هنوز خوب نرسیدن آخه اول تابستونه . میگن یکی دو هفته دیگه میرسن. ولی آناناس ها عالین... از اون شلوغی و استرس و بدوبدوی تهران یک دفعه افتادم توی یک آرامش محض، آرامشی که بعد آنهمه فعالیت(پرکارترین سال زندگیم) بهش نیاز داشتم. سه روز اول با کنفرانس پر شد ولی بعدش از هفت دولت آزاد شدم.کلاس ها رو بگو با چه بدبختی پیچوندم. گفتم برگشتم جبرانی می گذارم.من که حالا حالا ها بر نمی گردم هر چه باداباد..... جونم براتون بگه از هر چی وسیله الکترونیکی خودمون رو خلاص کردیم حتی موبایل ها خاموشه(فقط گاهی روشن می کنم و به مامان خانومی می زنگم تا نگران نباشن) کامپیو تر هم که اولین باره میآم سراغش. آخه دلم برا وبم و شما ها تنگ شد. فقط یک کتاب(که جونم بهش بسته است) و یک دفتر یادداشت همراهم آوردم و متن های خوبی هم نوشتم. خودمان خوشمان آمد. حتما تو پستهام می گذارم. غیر از حس شاعری ،حس تحقیق ام هم اینجا گل کرده. کلی در مورد فرهنگ و آداب و رسوم اینجا تحقیق کردم. با یک خانم برهمن در مورد فلسفه اینکه چندین خدا دارن بحث کردم. خودشم شک کرده بود. احتمالااون هم طی چند روز آینده به خیل عظیم مسلمانان خواهد پیوست(انشاالله).. راستی دوشنبه می ریم گوا. یعنی تحویل سال اونجاییم کنار دریا. جای نیاز جونم و مامان اینها خالی... سال نو رو پیشاپیش تبریک می گم. امیدوارم همه ایرانیها سال خوبی داشته باشن هر جا که هستن. پاینده ایران و ایرانی.بدرود تا...
O Captain My Captain - a poem by Walt Whitman O Captain my Captain! our fearful trip is done, ناخدا! اي نا خدا ! بعد از آن هنگامه دلگير طوفان خيز ، وان سفر هاي هراس انگيز ، ما به مقصد سخت نزديكيم ! ناقوسها! غوغاي مردم ! بندري نزديك فاتحانه ، لاشه نستوه ، در ميان ديدگانشان پيش مي راند . ليكن دريغ و درد ! آه اين قطره هاي سرخ آنجا ناخدايم به عرشه غرق در خواب است چونان پيكري افسرده و خاموش ناخدا ! اي ناخدا ! ناقوس را درياب ! برخيز ! پرچم هاي افراز ، شيپور پر آواز ، تاج گل ، وين هلهله در جمع ساحل تو را خوانند . برخيز ! ناخداي من ! پدر ! بازوانم را بگير و رهايم كن از اين كابوس بر كشتي وزآن پيكر كه افسرده ست و خاموش ست . ناخدا هيچ نمي گويد ! لبان سردو بي روحش چه خاموشند ! بازوانم را نمي داند . نبض او خشكست . كشتي به ساحل لنگر افكند ! مدال فتح بر گردن . و اشك شوق بر لبها حالا مردمان ! ناقوسها ! پايكوبان دست افشانيد ! . اما من ، سوگواران پا نهم آنجا كه بر كشتي ناخدايم غرق در خواب است چونان پيكري افسرده و خاموش . بعدش نوشته هام: ۱ـشعری که همراه با ترجمه(من) تقدیمتون شد شعر معروفی است که من دوره لیسانس با اون خاطره ها دارم......... اگر نظر اصلاحی داشتید مورد بررسی قرار می گیرد ۲ـتوی این روزهای آخر سال خانه تکانی دل و روح رو.... فراموش نکنیم. ۳ـ امیدوارم سال آینده براتون سال عاشقی باشه حالا عاشق واجب الوجود و یا آثارش.....
تنم می سوزد در تب آغاز گل یخ سرم سنگینی می کند از این همه حیرت و تو که نیستی . رویای قشنگی است اینکه فکر کنم بر می گردی تکراری ترین رویای من که روزی هزار بار از تولدش عبور می کنم و تو نیستی می خواهم تا یادم نرفته ثبتت کنم روی تکه کاغذی روی دیوار روی درخت روی جلد دفتر مشق سال اول جایی باید تو را به خاطر بسپارم می ترسم تا برگردی خاطرم عینک بزند دستش بلرزد
زمانی میر سه که آدم فکر می کنه که دیگه هیچ امیدی نیست . تمام کارها مثل یک کلاف سر در گم میشن و هر طوری که نگاه می کنی احساس میکنی این مشکلات چاره ای ندارند . حس می کنی دیگه توان جنگیدن نداری و باید کوتاه بیای و خودت رو راضی کنی.مگه ممکنه همه این گره های کور باز بشن؟؟ چقدر زندگی سخت به نظر می رسه و اونوقته که فکر می کنی باید سقف خواسته ها و آرزو ها رو پایین بیاری ... فقط یک معجزه می تونه این کلاف رو از هم باز کنه.......... و یک دفعه اون معجزه براتون اتفاق بیفته و تمام گره هاش باز بشه چه حالی پیدا می کنید؟؟؟؟؟؟؟؟؟ امروز این اتفاق برای من افتاد ...مدتی بود که فرصت آپ کردن نداشتم البته هم سرم شلوغ بود و هم مقدمات یک سفر یکی دو ماهه رومی چیدم . تا هستم سعی می کنم زود به زود آپ کنم. فعلا این متن رو از من قبول کنید . تقدیم به همه شما در این روز استثنایی و به یاد ماندنی من. خلوت شبها که از همه عبور می کنم و به تنهاییم می رسم.... وقتی در کوچه ها دیگر صدایی نیست........ وقتی کودکان بی بهانه خوابند............... وقتی ماه می آید و تکیه می دهد به درخت و از پشت پنجره به نامه های پ.........ست نشده ام نگاه می کند بهانه می کنم که کبوتران در راهند...... امشب هم سعی می کنم دیر کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟ و بی تو هرگز به خلوت خود نرسم...........
|
About![]()
به یاد نمی آورم که در کدامین فصل Archivesتیر 1388آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 Specific
فتو نایت
آپلود عکس
گالری عکس
کد موسیقی لایت
قالب های نایت اسکین
LinkDumpCategories |