صبح حدود ساعت 10:30 بودو من تصادفا زود برگشته بودم خونه.زنگ در رو زدند آیفون رو که برداشتم خانمی بود که قیافه اش دیده نمی شد.گفت همسایه بغلی تون هستم در رو باز می کنید؟با خودم گفتم اه باز اومدن که بگن بیا ماشینت رو جابجا کن
...همیشه همینه.
با این فکر در رو زدم و وقتی در رو باز کردم خانمی رو دیدم داشت گریه می کرد و خیلی ناراحت بود و دستپاچه. گفت: دخترم دخترم افتاده از سرش داره خون میاد باید ببرم بخیه بزنند .پول ندارم و شوهرم نیست .تو رو خدا به من پول بدید و دستشو انداخت که گردنبندش رو در بیاره.من هم با دیدن صحنه خوشحال از اینکه موضوع ماشین نیست و دستپاچه تر از خانم. گفتم :ماشین ندارین برسونمتون.گفت نه آژانس دم دره.دویدم و تو کیفم یک دسته دوهزاری در آوردمو گفتم کافیه.گفت بله.ظهر شوهرم اومد براتون میارم.انگار گردنبندش گیر کرده بود.انگشترش رو دراورد. من هم گفتم ای بابا نمی خواد شما به دخترت برس و رفت.از پنجره که نگاه کردم دیدم سوار ماشین شد و رفت.
...حالا تو این چند روزه شما ممکنه اون خانم رو دیده باشین ولی من ندیدم.تازه بعدش که از همسایه ها پرسیدیم اصلا همچین کسی رو نمی شناختند(من که همسایه ها رو خوب نمی شناسم).
تازه فهمیدم که طرف دزد بوده.
حالا چند روزه شدم نقل محفل. دیشب که همه جمعشون جمع بودند تا تونستند بهم خندیدن .خودم مرده بودم.آخه تازه می خواستم برسونمش...

..گذشته از شوخی واقعا جامعه ما کجا داره میره.با چند دست باید کلاهمون رو بگیریم؟؟من انواع کلک رو برای گرفتن پول دیده بودم اما این نوبر بود .با خودم میگم یعنی نباید به هیچ کس رحم کرد .حالا پولها که مهم نیست صدقه سرم.ولی چقدر دید و احساس آدم عوض می شه.
هند که بودم ایرانیهاهمش از امنیت اونجا تعریف می کردن.می گفتن ما تا حالا خبر دزدی نشنیدیم با اون تعداد نیازمندی که داره.خونشون ویلایی بود ولی اصلا حصار درست حسابی نداشت.هر موقع شب می تونستی بیرون باشی بدون هیچ مزاحمتی.که البته اینها رو در بعضی از کشورهای اروپایی هم نمی شه دید.چه آرامش و امنیتی داره این کشوری که دورادور نمی پسندیمش.حالا ما توی قفس هایی که تمام پنجره هاش چند لایه حفاظ داره و درها انواع قفل ولي باز هم تو روز روشن دزد بهمون می زنه....

+
نوشته شده در یکشنبه 1 اردیبهشت1387 ساعت 0:2 توسط نسیم
|