تبليغاتX
صدای پای نسیم
قدمی مانده به صبح


صدای پای نسیم




     
 
۱-حالا اگر من اینروزا دلم بخواد بجای کتاب ،فوتبال ببینم کی رو باید ببینم.خیلی نامردیه ملت ،فوتبال ملتهای اروپارو ببینندوما ریاضیات ملتهای اروپا..
 
***********
۲-هر چند  متن زیر ارديبهشت ماه سال پیش نوشته شده اما احساس مي كنم آنقدر ها هم قديمي نشده...
 

 

در ابتدا پدرم از موضوع انشاء بسيار تعجب كرد، اما هنگامي كه برايش توضيح دادم معلم ورزش ما معلم هنر و انشايمان هم هست، قول داد به مانند سال هاي گذشته كمي مرا در نوشتن انشاء كمك كند.

 

پدرم مي گويد دوست ندارد «سايپا» قهرمان شود، چون اگر سايپا قهرمان شود، همه مي گويند علي دايي مربي خوبي است و او را مربي تيم ملي مي كنند و او هم خودش را به تيم ملي دعوت مي كند و به خودش مي گويد كه بايد فيكس تيم ملي باشد، در نتيجه عنايتي به تيم ملي دعوت نمي شود و تيم ملي بدون «نوك» حمله مي ماند!

 

پدرم مي گويد دوست ندارد «استقلال تهران» قهرمان شود، چون اگر اين اتفاق بيفتد،حاجي فتح الله زاده كه دوست پدرم است نمي تواند دوباره مدير عامل استقلال شود و ما ديگر ميزبان جام باشگاه هاي آسيا نمي شويم و باز هم يادمان مي رود نامه هايمان را پست كنيم!

پدرم مي گويد دوست ندارد «استقلال اهواز» قهرمان شود، چون در اينصورت شايد اماراتي ها فيروز كريمي را ببرند پيش تيم هاي خودشان و كسي نمي ماند تا براي ما حرفهاي با نمك بزند و ما را بخنداند!

پدرم مي گويد دوست ندارد «سپاهان» قهرمان شود، چون آنها امسال به جام باشگاه ها رفته اند و نامردي است آنها دوبار پشت سر هم به آسيا بروند!

پدرم مي گويد دوست ندارد «پرسپوليس» قهرمان شود؛ فقط و فقط از لج مامان بزرگ!! چون مامان مامانم يك پرسپوليسي دو آتيشه است!(از خدا پنهان نیست از شما چه پنهان من هم این اخلاقم به مامان بزرگ رفته....)

 

در اين جاي انشا بودم كه به پدر بزرگوارم يادآوري كردم موضوع انشا اين است كه دوست داريد چه تيمي قهرمان شود نه اينكه دوست داريد چه تيم هايي قهرمان نشوند! پدر كمي فكر كرد و گفت: بنويس من دوست دارم «راه آهن» قهرمان شود، چون مي دانم در صورتي كه راه آهن به ليگ يك سقوط كند «ميثاقيان» خودش را از برج ميلاد پرت نمي كند اما مطمئن هستم اگر روزي «ميثاقيان» قهرمان ليگ برتر بشود از خوشحالي اين كار را انجام مي دهد و من خيلي دوست دارم يك صحنه مهيج مستند را از نزديك ببينم!

 

البته در پايان بايستي بگويم من خودم دوست ندارم «راه آهن» قهرمان شود، چون من تيم «اميد» و سوباسا را دوست دارم و اميدوارم آنها كاكرو را شكست دهند و قهرمان شوند!

 

اين بود انشاي من،

 از پدرم هم كه من را كمي در نوشتن اين انشا كمك كرد تشكر مي كنم.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 خرداد1387 ساعت 13:11  توسط نسیم  | 


 

اهل تهرانم

درب و داغانم!

عمه اي دارم بدتر از درد كمر!

دوستاني همه خنجر در دست!

و خدايي كه مرا برده ز ياد

لاي اين دود و آه ،پشت اين ابر سياه!

 

اهل تهرانم

حرفه ام بنایی ست

گاه گاهي قفسي مي سازم

مي فروشم به شما

تا دل نقلي تان خوش بشود!

خوب مي فهمم

قفس آجري ام بي نان است!

 

اهل تهرانم

نسبم شايد برسد

به خود خواجه محمد آغا!به زني زير پل حافظ نرسيده به سر فردوسي!

نسبم شايد به شبي بين منوچهري و سعدي برسد!

پدرم شاطر بود

بار هم مي برد،شوفري هم مي كرد

شپشی هم اما درته جيب نداشت!

پدرم وقتي مُرد مادرم گفت: خدايا شكرت!

پدرم وقتي مُرد خانه بي درمان! سقف نداشت

 

هركه هستم هستم!

گورباباي نسب

چه اهميت دارد

گشنگي سهم من است!

زندگي حق من است

 

من نمي دانم

كه چرا مي گويند موز گران است بادمجان ارزان!

نمك و نان چه كم از مرغ و فسنجان دارد!

وچرا در وسط سفره ما قطره اي نفت و فلان بهمان نيست!

 

چشم ها را بايد بست!جور ديگر بايد مرد!

 

********

۱-البته فكر مي كنم در اين قسمت شاعر يك چيزيش ميشه اگر نه نفت كجا و سفره كجا!

۲-فصل امتحانات شد ما رفتیم ... به قول اکبر عبدی مردیم بس که زنده موندیم...   وقتی ۸ واحد به حجم ۴ کتاب ۴۰۰ صفحه ای لاتین رو پاس کردم دوباره بر میگردم....

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 24 خرداد1387 ساعت 0:27  توسط نسیم  | 


زندگی لنگر کشیده و

در حال رفتن است

بیا همسفر

باد بوسه هایت را

به سوغات می برد ...

 

**************

دلم را به دست پرنده ای می دهم

که بومی چشم های تو باشد

ناز کلماتی را خواهم کشید

که تا انگشتان تو 

آمده باشند

من ... نه ! عشق

شاخه ای شکفتن باران

بدون چتر را

تقدیم تو خواهم کرد ( خواهد کرد )

اگر دوباره برویانی

شاعرانگی آتش

در جسم خاکستری سکوت را ...

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 18 خرداد1387 ساعت 12:31  توسط نسیم  | 


تاریخ را که ورق می زنم

ردپای پروانه هایی را می بینم

که دلشان می خواسته آدم باشند  و

آدم هایی که هیچگاه لیاقت پروانه بودن نداشته اند

انگار دنیا همیشه مال آدم های متوسطی است

که میان گرگ بودن و پرستو شدن

هروله ای نا هموار دارند

نمی دانم گرگ ها پرنده هم می شوند یا نه

اما دیده ام که گاهی پرنده ها

گرگ

بازی می کنند دقایق تلخ حضورشان را

در این جنگل خاموش

 

       انگار فردا را در همین قربانگاه سر بریده اند

        و پنجه های تیز گرگ های وحشت چران

                    نسیم تنش را چنگ کشیده اند

 

................

 

کاش آدم و حوا

فراخوان عمومی می دادند

فرزندان زمین به گل نشسته را

و برای بهترین نقشه باز گشتن به خویش

جایزه می دادند

 

مثلا یک کهکشان ستاره

یا یک سال نوری رایگان

چه می دانم ؟

 

دوباره آسمان ریسمان می بافد

این ذهن من

دوباره برای تنهایی های دیر باور دلم

طرح می زنم روی دار چوبی تعلقات

                         دلبستگی  وابستگی دلدادگی چه واژه های بی اصالتی است

                                              برای این همه نامردمی

                                             برای این همه ناسپاسی و پستی

به نظر می آید

                                           بی تعلقی   بریدن  و وانهادن

                                            جایگزینهای مسکنی است

                                              برای همچو منی که از ساده دلی های دلم زخم برداشته ام

..........

 

           

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 خرداد1387 ساعت 0:21  توسط نسیم  | 


زندگی مواجهه ابدی انسان است با انتخاب ...

به نظر می رسد که هر انتخاب مثل خطی است که بر صفحه ی سفید هستی خود می کشیم .

بسیاری از آدم ها که انتخاب هایشان خوب نیست در طول زندگی مجموعه ای از خط های کج و کوله و نامفهوم تولید می کنند که هیچ معنای روشنی ندارند.

اما آنها که انتخاب های درستی دارند ؛ رفتارهایشان خطوط متوازن و معناداری را به وجود می آورد ؛

                                چیزی شبیه به یک تابلوی نقاشی .

نقل از کتاب « روی ماه خداوند را ببوس »  اثر :مصطفی مستور

+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 خرداد1387 ساعت 23:18  توسط نسیم  | 



Rolling Credits

This script allows you to:


www.webloger.5u.com

Place

text

descriptions

of

any

sort

and it will

scroll up

the page

until its done.

You can even

make Links.

Or

use

images.