|
ناماسکه (سلام) با یک سناریوی عجیب و غریب ویزا و با کلی تاخیر بالاخره برگشتم هند .بماند که استادم کلی سرم غر زدکه چرا دیر کردم ولی هر جوری بود به خیر گذشت... زمین سبز و آسمان کاملا آبیه.میشه گفت بهترین فصل اینجاست . بارانهای موسمی تمامی نداره.یک بند داره می باره.منظره جنگل پشت خونه مون یک چیزی مثل یهشته...سبز سبز . از هر سوراخی یک چشمه روان شده...زیبایی اینجا رو با این چند سطر نمی تونم بیان کنم باید دید... گفتنی ها و دیدنیها خیلی زیاده...سعی می کنم در هر فرصتی بیام وبنویسم
پرسیدم:اجازه دارم دفتر خاطراتت رو بخونم؟؟؟ گفت:چرا که نه بت!! دوست داشتنی من...... دفترش را باز کردم..........مثل همیشه صفحه آخر را اول خواندم..........نوشته بود: تمام عمرم به سه چیز گذشت: تراشیدم پرستیدم شکستم و من ناامیدانه به نیاکانم اندیشیدم...... به لات....!!! به منات.....!!! به عزی....!!! ختم کلام:سه جا همیشه دروغ می شنوی.......پای منبر..........پای منقل.........توی بغل. بعدا نوشت: ۱ـما به نیرنگ اطرافیان صبوریم و اطرافیان به سبب وجود ما شاکر... و عجب اینکه صابران و شاکران هر دو اهل بهشتند.......پس به امید دیدار ۲ـ سر بر شانه های خود بگذار درست مثل گنجشکها ... من هم خیال می کنم خوابیده ای .
لبه ی تیز آفتاب بر گردنم
ولی من هلاک با تو بودنم... صبوری داغم این پا و آن پا می کند برای دیدنت نیمی غروب نیمی روشنائی آهنگ چشم های تو را اما از پس دیوارها هم می توان شنید من خسته و خیس و تکراری رقصان و بی پناه آمده ام تا کرانه های رسیدنت خوب می شود حال دلم روی خواب دستها و در هوای چشم هایت بیا روح طوفانی مرا ببر با خودت به کوچه های خلوت مهتاب که این بار روزه سکوتش را به اشتباه قشنگ "دوستت دارم" خواهد گشود... *********** بعدا نوشت:از همه شما که نگرانم شدید و با کامنت های خصوصی و عمومی از دلتنگی ام پرسیدید ممنونم...حال دلم خوب است. باری اگر از احوالات اینجانب می پرسید ملالی نیست جز.....
|
About![]()
به یاد نمی آورم که در کدامین فصل Archivesتیر 1388آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 Specific
فتو نایت
آپلود عکس
گالری عکس
کد موسیقی لایت
قالب های نایت اسکین
LinkDumpCategories |