![]() |
![]() |
|
| قدمی مانده به صبح |
|
نوشته های پیشین
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
به یاد نمی آورم که در کدامین فصل
زاده شده ام اما هر شهریور دلم حال دیگری می گیردوتکان خاطرات به یادم می آوردکه بازسالی گذشت. هر فصل یادم می اید که چقدر عاشقم که چقدر جامانده ام در انتظار بی تابی. از همه سالها بیش از هر چیز عشق وکتاب را با خود نگاه داشته ام. |
|
RSS
|