نازنینم
دلم می خواست
به پاسداشت تمام زحماتت
تمام گل های نرگس را به پایت بریزم
مادر فرزانه ام
اولین
وبهترین معلم من
روزت مبارک


۱-باز این دختر سر به هوای توست که تاخیر کرده خودت که میدونی همیشه وقت کم داره.و تو باز باید با تمام بزرگواریت اونو ببخشی..همیشه به خاطر داشتن مادری مثل تو به خود بالیده ام.تمام موفقیتهام و هر چی که دارم از توست.فدای تو مهربانم.
۲-خوب من باز سرم شلوغ شد.باز امتحانات میان ترم و... هزار تا...شروع شد.بقیه گرفتاریها هم که همچنان راست قامتان جاودانه تاریخند.
۳-"این تو بمیری از اون تو بمیری ها نیست".یکی دو سال اخیر زمین و زمان جمع شدند تا من رو از ایران پست کنند ولی زورشان به من نرسید.راست می گویندِ آدم تا خودش نخواد نمیشه.آره..منی که در سخنرانی در مورد ماندن در وطن ید طولائی داشتم دیگه تسلیم شدم
.دیگه آخرشه.دیگه تحمل سخت شده .یعنی همینطور حد تابع تحملم با میل متغیر زمان به آینده داره به صفر میل میکند
و این هم باز یک تصمیم سختی بود که بالاخره گرفتم
.پست قبلی هم بیشتر متاثر از همون حال و هوا بود .خدا به دادتون برسه .چطور تو نستین بخونیدش.من که الان تحمل خواندنش را ندارم ... به هر حال ...مقدماتش داره چیده میشه.امیدوارم تصمیمم درست باشد و بعدها که اینجا رو می خوانم احساس رضایت کنم. ....نمی دونم هر چی خدا بخواد.
۴-اما برای اینکه تلافی پست قبل هم بشود یک مطلب نیمه بهاری وبیشتر تابستانی که در ساحل زیبای بقا نوشته شده تقدیم شما:
دریا
صدف هایش را
روی بند آفتاب پهن می کند
تا برنزه شوند ...
دیگر سپیدی مطلق
به روز نیست
+
نوشته شده در شنبه 14 اردیبهشت1387 ساعت 21:7 توسط نسیم
|