تاریخ را که ورق می زنم
ردپای پروانه هایی را می بینم
که دلشان می خواسته آدم باشند و
آدم هایی که هیچگاه لیاقت پروانه بودن نداشته اند
انگار دنیا همیشه مال آدم های متوسطی است
که میان گرگ بودن و پرستو شدن
هروله ای نا هموار دارند
نمی دانم گرگ ها پرنده هم می شوند یا نه
اما دیده ام که گاهی پرنده ها
گرگ
بازی می کنند دقایق تلخ حضورشان را
در این جنگل خاموش
انگار فردا را در همین قربانگاه سر بریده اند
و پنجه های تیز گرگ های وحشت چران
نسیم تنش را چنگ کشیده اند
................
کاش آدم و حوا
فراخوان عمومی می دادند
فرزندان زمین به گل نشسته را
و برای بهترین نقشه باز گشتن به خویش
جایزه می دادند
مثلا یک کهکشان ستاره
یا یک سال نوری رایگان
چه می دانم ؟
دوباره آسمان ریسمان می بافد
این ذهن من
دوباره برای تنهایی های دیر باور دلم
طرح می زنم روی دار چوبی تعلقات
دلبستگی وابستگی دلدادگی چه واژه های بی اصالتی است
برای این همه نامردمی
برای این همه ناسپاسی و پستی
به نظر می آید
بی تعلقی بریدن و وانهادن
جایگزینهای مسکنی است
برای همچو منی که از ساده دلی های دلم زخم برداشته ام
..........
+
نوشته شده در یکشنبه 12 خرداد1387 ساعت 0:21 توسط نسیم
|