در ابتدا پدرم از موضوع انشاء بسيار تعجب كرد، اما هنگامي كه برايش توضيح دادم معلم ورزش ما معلم هنر و انشايمان هم هست، قول داد به مانند سال هاي گذشته كمي مرا در نوشتن انشاء كمك كند.
پدرم مي گويد دوست ندارد «سايپا» قهرمان شود، چون اگر سايپا قهرمان شود، همه مي گويند علي دايي مربي خوبي است و او را مربي تيم ملي مي كنند و او هم خودش را به تيم ملي دعوت مي كند و به خودش مي گويد كه بايد فيكس تيم ملي باشد، در نتيجه عنايتي به تيم ملي دعوت نمي شود و تيم ملي بدون «نوك» حمله مي ماند!
پدرم مي گويد دوست ندارد «استقلال تهران» قهرمان شود، چون اگر اين اتفاق بيفتد،حاجي فتح الله زاده كه دوست پدرم است نمي تواند دوباره مدير عامل استقلال شود و ما ديگر ميزبان جام باشگاه هاي آسيا نمي شويم و باز هم يادمان مي رود نامه هايمان را پست كنيم!
پدرم مي گويد دوست ندارد «استقلال اهواز» قهرمان شود، چون در اينصورت شايد اماراتي ها فيروز كريمي را ببرند پيش تيم هاي خودشان و كسي نمي ماند تا براي ما حرفهاي با نمك بزند و ما را بخنداند!
پدرم مي گويد دوست ندارد «سپاهان» قهرمان شود، چون آنها امسال به جام باشگاه ها رفته اند و نامردي است آنها دوبار پشت سر هم به آسيا بروند!
پدرم مي گويد دوست ندارد «پرسپوليس» قهرمان شود؛ فقط و فقط از لج مامان بزرگ!! چون مامان مامانم يك پرسپوليسي دو آتيشه است!(از خدا پنهان نیست از شما چه پنهان من هم این اخلاقم به مامان بزرگ رفته....)
در اين جاي انشا بودم كه به پدر بزرگوارم يادآوري كردم موضوع انشا اين است كه دوست داريد چه تيمي قهرمان شود نه اينكه دوست داريد چه تيم هايي قهرمان نشوند! پدر كمي فكر كرد و گفت: بنويس من دوست دارم «راه آهن» قهرمان شود، چون مي دانم در صورتي كه راه آهن به ليگ يك سقوط كند «ميثاقيان» خودش را از برج ميلاد پرت نمي كند اما مطمئن هستم اگر روزي «ميثاقيان» قهرمان ليگ برتر بشود از خوشحالي اين كار را انجام مي دهد و من خيلي دوست دارم يك صحنه مهيج مستند را از نزديك ببينم!
البته در پايان بايستي بگويم من خودم دوست ندارم «راه آهن» قهرمان شود، چون من تيم «اميد» و سوباسا را دوست دارم و اميدوارم آنها كاكرو را شكست دهند و قهرمان شوند!
اين بود انشاي من،
از پدرم هم كه من را كمي در نوشتن اين انشا كمك كرد تشكر مي كنم.