دلم برای تمام روزهای خوب خدا تنگ است
برای دست هایی که
عموی زنجیرباف دروغین من بودند
برای ذره ای حضور
در میان اشیای خاکی خانه ام
برای سینه گشاده ام
که زیر سختی اعتمادهای بیهوده
له شده است
برای همان دختر ابرو کمان مو بلند
که مثل نفهمیدن راز انار
هیچ وقت ندانست اختلاف دمای
عاشق شدن و معشوق بودن را ...
برای آن بهشت شیرین
در" مربای به " دستپختِ مادرم
برای آن همه نبض
زیر پوست کتاب هایم
که در رگ شوق من می زد
آن همه اتفاق های شگرف
که دنبال ماجراجویی من بودند
دلم برای دلم ...
و کوچه های شهرم
برای آن همه آرزوی بالابلند ِ حالا پیر ...
برای وقار شانه های گریستن
در امامزاده های ناشناس
که همیشه به عمد
فراموش می کردم نسبشان به کدام امام را
برای خاطره هایی
که از دست رفته اند
زیر آوار فرداهای نیامده
برای آن همه تکیه کلام
که زادگاهشان همیشه بومی هیچ کجاست ...
دلم برای خدا
همان خدای .........
که نمی دانم با کدام پرواز نامعلوم
رفته است از کنار من ...
دلم...........
بگذریم
اشک هایم سردشان شده است ...
+
نوشته شده در پنجشنبه 27 تیر1387 ساعت 1:1 توسط نسیم
|